پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
410
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اندازه ناپسند خواهد بود . درست نظير آن بود كه او به جاى معالجه كردن به بيماريها و تبهاى همراهان خويش ، خود را تسليم آن بيماريها و تبها مىگردانيد . آيا نبايد گفت كه بيمار و ناتندرست بودند آن كسانى كه لشكرگاه را بالا و پايين رفته و هنوز از اين هنگام براى خود رتبههاى كونسولگرى يا پرايتورگرى خواستار مىشدند و اسكيپيو و اسپنثر و دومتيوس را نيز همدست خود ساخته در اين باره به كشاكش و گفتگو برمىخاستند كه آيا رتبه والاى كاهنى كه قيصر دارد در آن رتبه جاى وى را خواهند گرفت ؟ اينان كار را چندان آسان گرفته بودند كه تو گويى با تيكران پادشاه ارمنستان نبرد مىنمايند يا با يكى از فرمانروايان نبطى كارزار دارند ، نه با قيصرى كه تا آن هنگام هزار شهر را با شمشير گشاده و بيش از سيصد گونه مردم را زير دست خود گردانيده و آن همه كارزارها را با جنگجويان گاآول و جرمان انجام داده و در همهء آنها فيروز در آمده و يك مليون مردم را دستگير خود ساخته و به همان اندازه مردم را در رزمگاهها نابود گردانيده است . بههرحال اينان با اين خواهشهاى خام و گفتگوهاى پيچان خود پيشرفت مىنمودند تا آنجا كه به دشت فارساليا « 1 » رسيدند . در آنجا به پومپيوس فشارآورده او را برانگيختند كه شوراى جنگى تشكيل دهد و چون تشكيل شد ، لابينوس سردار سوارگان پيش از ديگران به پاخاسته چنين سوگند خورد : كه من از جنگ باز پس نخواهم گشت مگر پس از شكستن دشمن . ديگران نيز همگى بدانسان سوگند خوردند . همان شب پومپيوس در خواب ديد كه به تياتر مىرود و در آنجا مردم پذيرايى شايانى از او كردند سپس ديد پرستشگاه ونوس خداى فيروزمند را با بسيارى از مالهاى تاراجى بياراست . از اين خواب آگاهى دل پيدا كرده بر دليرى مىافزود و گاهى ميانديشيد مبادا آن آرايش پرستشگاه ونوس با غنيمتهايى باشد كه از لشكرگاه او به دست قيصر بيافتد . زيرا قيصرنژاد خود را به آن خداى مادينه مىرساند . در بيرون هم يك رشته ترسها و سراسيمگيها در ميان لشكر پيدا آمده و چندان داد و فرياد پديد آورد كه اين آوازها او را از خواب بيدار ساخت . نيز نزديك به هنگام بامداد كه زمان عوض كردن پاسبانان رسيده بود در لشكرگاه قيصر ناگهان روشنايى بزرگى پديدار گرديد . با آنكه سپاهيان قيصر همه آرميده بودند و از آنجا يك تكه
--> ( 1 ) . Pharsalia